شيخ ذبيح الله محلاتى

79

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

جا دارد و من تا به آن روز چنين حسن و جمال نديده بودم و آن زن عريان و موى سر او تمام بدنش را ساتر بود چون ديد من بر او نگران هستم گفت اى مرد از خدا بترس و از رسول خدا ص شرم كن و بنامحرم نگاه مكن گفتم ترا به خدا بگو بدانم ملكى يا جنى يا از بشرى گفت من از بشرم صورت از من بگردان تا از درخت فرود آيم و قصه خود را براى تو بگويم چون فرود آمد گفت پدر من مرد تاجرى از اهل ايران بود ما بكشتى نشستيم به قصد رفتن بسوى هند چون بقبة البحر رسيديم كشتى ما شكست و اموال و اهل كشتى همه غرق شدند من به تخته پاره‌اى چسبيدم موج دريا مرا به اين جزيره انداخت و اكنون دو سالست كه در اين جزيره بسر مىبرم . چون به حال او مطلع شدم منهم سرگذشت خود را براى او گفتم آنگاه وى را گفتم اگر كسى ترا خطبه كند رغبت به او مىنمائى ديدم ساكت شد او را تزويج كردم و اين دو پسر را خدا از آن زن به من عطا كرد چنانچه مىبينى و من به آن زن بسيار علاقه پيدا كردم و مصائب خود را به او تسلى مىدادم و آن زن هم بسيار به من علاقه‌مند شد و من به اين دو پسر دل‌خوش بودم يكى از اين دو پسر نه‌ساله و ديگرى هشت‌ساله شد روزى گفتم اىكاش قطعه لباسى مىداشتيم كه عورت خود را به آن ستر بنمائيم و از اين فضيحت خلاصى پيدا مىكرديم پسرم از اين سخن تعجب كرد گفت مگر غير اين هيئت و مكان وضع ديگرى و هيئت آخرى وجود دارد مادرشان گفت خداوند متعال به بندگان خود خانه‌ها و قصرها و شهرها و انواع نعمتها از مأكولات و ملبوسات و مشروبات بىحساب به آنها داده ما چون در كشتى نشستيم كشتى ما شكست موج دريا ما را به اين جزيره انداخت گفتند چرا مراجعت به وطن خود نمىكنيد گفتيم اين درياى مواج در پيش است و بدون كشتى نمىتوان عبور كرد شما اگر بتوانيد ميان اين تنه درخت را گود كنيد و اشاره بيك تنه درخت عظيمى كرد كه سالهاى زيادى بر او گذشته بود و در ساحل دريا افتاده بود و گفت اگر يك كشتى از تنهء اين درخت بسازيد شايد خدا ما را نجات دهد پسرها با كمال عشق مفرط رفتند به طرف كوهى كه در نزديك جزيره بود و سنگهائى كه سرهاى تيز داشت آوردند و مشغول كندن ميان تنه آن درخت شدند ما هم آنها